تبليغاتX
جادوی سکوت - در هاله شرم
من سکوت خویش را گم کرده ام! لاجرم در این هیاهوگم شدم...

ساحل خاموش در بهت مه آلود سحر گاهان

چشم وا می کرد و - شاید -

جای پاها را نخستین بار روی ماسه ها می دید!

ما بر آن نرمای ترد تر روان بودیم.

آسمان و کوه و جنگل نیز

مبهوت از نخستین لحظه دیدار

با خورشید!

آه گفتی ما در آغاز جهان بودیم!

بر لب دریا

در بهشت بیکران صبحگاهان

ما

چشم و دل در هاله شرم نخستین!آدم وحوا!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط parisa |